شهرت جهانی استاد شهریار

http://www.qaynaq.com/articlesimages/shahryar.jpg


شنیده‌ام وقتی یکی از اساتید ادب، ترجمة شعر «پیام به انیشتین» شهریار را برای آن ریاضی‌دان و نابغة روزگار می‌خواند انیشتین با احترام و حیرانی سه بار به افتخار استاد شهریار از جای خود برمی‌خیزد و اشک شوق در دیدگانش حلقه می‌زند و زیر لب زمزمه‌هایی با خود می‌کند که کسی نمی‌شنود بجز خدا و انیشتین.

شعر «پیام به انیشتین» استاد شهریار نشانگر روحیة والای انسان‌دوستی و در عین حال میهن‌دوستی ایشان می‌باشد. استاد شهریار در قسمتی از این شعر گفته است:

 

انیشتین صدهزار احسن ولیکن صدهزار افسوس

حریف از کشف و الهام تو دارد بمب می‌سازد

انیشتین اژدهای جنگ!

جهنم کام وحشتناک خود را باز خواهد کرد

دگر پیمانة عمر جهان لبریز خواهد شد

دگر عشق و محبت از طبیعت قهر خواهد کرد

انیشتین پا فراتر نه جهان عقل ه طی کن

کنار هم ببین موسی و عیسی و محمد را

کلید عشق را بردار و حل این معما کن

انیشتین باز هم بالا

خدا را نیز پیدا کن

 

افتخار می‌کنم که به سهم خود حق شاگردی استاد شهریار را به جای آوردم و این شاهکار جاویدان یعنی شعر «پیام به انیشتین» را به زبان ترکی آذری ترجمه کردم.

شهریار یکی از شعرا و گویندگان بزرگ روزگار ماست که بی‌هیچ واسطه و دستاویز و ثنا و مدح توانسته است از گوشة اطاق محقر خود جهان گرفته و شهرة آفاق گردد و آوازة هنرش از مرزهای کشور فراتر رود و جهانی گردد.

ای سکندر تو به ظلمات ابد جان بسپار                 عمر جاوید نصیب دگران خواهد شد

استاد شهریار این بیت نغز و پرمعنی را که وصف‌الحال خود استاد نیز هست، مانند دیگر الهاماتش نخواسته و ندانسته در یکی از غزلهایش آورده است و اینچنین است که جهانگشایان و فرمانروایان چند صباحی بیش نمی‌توانند در عرصة جهان با تاخت و تاز و کشتار، حکومت نمایند ولی دانشمندان و اهل علم مانند فردوسی‌ها، مولوی‌ها، سنائی‌ها، سعدی‌ها، حافظ‌ها، شکسپیرها، ولترها، هوگوها، تولستوی‌ها و شهریارها پیوسته بر دلها و جانها فرمانروایی می‌کنند و خواهند کرد و به ابدیت می‌پیوندند، به طوری که خود شهریار هم می‌گوید:

فرمانبر شیطان تن گر خواهی‌ام معذور دار             من در قلوب عاشقان فرمانروایی می‌کنم

شهریار می‌سوزد و می‌سوزاند، می‌افروزد و می‌افروزاند و می‌گرید و می‌گریاند و البته گاهی نیز می‌خندد و می‌خنداند. این احوال هنگامی که روح و جان او با نور عرفان روشن‌تر می‌‌شود جذاب‌تر می‌گردد. شهریار پیرو مکتب ادبی و عرفانی حافظ است و به عبارتی دیگر مکمل آن مکتب است و به قول خودش هر چه دارد همه از دولت حافظ دارد. شهریار سالها برای دیدار و زیارت مزار استادش ـ حافظ ـ در این تمنای عاشقانه می‌سوخت و می‌ساخت. بعدها که امکان دستیابی به مزار حافظ دست می‌دهد و طالع یاری می‌نماید، چند غزلی به ارمغان می‌آورد که واقعاُّ در شمار شاهکارهای شهریار است و برای شعر و ادب فارسی ره‌آوردی بس گرانبها و کم‌نظیر. می‌گویند شهریار در طول اقامت خود در شیراز بر سرِ مزار حافظ شب زنده‌داری کرده، و از تربت او همت خواسته است. سرانجام روز وداع می‌رسد و شهریار با غزل جانسوز «حافظ خداحافظ» با پیر خود وداع می‌کند. بهتر است قسمتی از این شعر را بیاوریم:

 

به تودیع تو جان می‌خواهد از تن شد جدا حافظ               

به جان کندن وداعت می‌کنم، حافظ، خداحافظ

ثنا خوان توام تا زنده‌ام اما یقیت دارم

که چون تو استادی نخواهد شد ادا حافظ

من از اول که با خوناب اشک دل وضو کردم

 نماز عشق را هم با تو کردم اقتدا حافظ

هم از چاهم برآوردی و هم راهم نشان دادی

که هم حبل‌المتین بودی و هم نورالهدی حافظ

به روی سنگ قبر تو نهادم سینه‌ای سنگین

دو دل با هم سخن گفتند بی‌صوت و صدا حافظ

مگر دل می‌کنم از تو بیا مهمان به راه انداز

که با حسرت وداعت می‌کنم حافظ، خداحافظ

 

علت اصلی حیثیت و آوازة جهانگیر شهریار همان روح انسان دوستی و نبوغ خدایی‌اش می‌باشد که با روح خداشناسی و حق‌جویی و حق‌خواهی ممزوج گشته و مانند شریانی حیاتی در تمامی گفتار و اشعار او سیلان دارد و اعتقاد او به مبداء و معاد، نشانگر ایمان کامل به آفریدگارش می‌باشد. در اشعارش حق و وجدان و محبت با عرفان می‌آمیزد و جلوه‌های زیبایی می‌آفریند. شهریار در اشعارش یار ستمدیدگان است و استعمارگرانی را که خون یتیمان و اشک فقیران را جاری می‌سازند و با عرق پیشانی مظلومین کاخهای ستمگری و جباری خود را پی‌ریزی می‌نماید نفرین می‌کند.

شهریار که یکی از پیشقدمان و پیش‌کسوتان جهان شعر و ادب معاصر است، خواستار نجات انسانها از چنگال زور و زر و بردگی و اسارت می‌باشد. مثنوی «صدای خدا» نیز سبب شهرت جهانی او شد و در باکوی شوروی قسمتی از آن به ترکی ترجمه و چاپ شده است. این شعر نشانگر وسعت فکر و هنر و معنویت استاد شهریار است.

اثر جاویدان و بزرگ «حیدربابا» در ترکیه، عراق، و ایتالیا نیز ترجمه و منتشر شده است. و همچنین در بیشتر مراکز ترکولوژی غرب و ایالات متحدة امریکا نیز منظومة ترکی «حیدربابا» به مثابة سند زنده و گویای زبان ترکی معاصر آذربایجان مورد اهمیت قرار گرفته و تدقیق و تدریس می‌گردد. برای مثال در کشور همسایه‌مان ترکیه، آقای پرفسور محرم ارگین استاد تورکولوژی دانشکدة ادبیات استامبول کتابی در 250 صفحه دربارة زبان ترکی آذری تألیف و بعد از ذکر مقدمه، متن «حیدربابا» را در کتاب خود نقل نموده که در سال 1971 از طرف دانشکدة ادبیات استامبول به چاپ رسیده است. علاوه بر این، باز هم در ترکیه کتابچه‌ای به نام « شهریار و حیدربابایه سلام» از طرف دانشمند فقید احمد بیگ آتش در سال 1964 در آنکارا طبع و نشر گردیده است. همچنین در شهر کرکوک عراق شاعر «عبداللطیف نبدر اوغلو ترکان» تحت تأثیر منظومة حیدربابای شهریار منظومة ترکی «گورگور بابا» را ساخته است.

شهریار که با اشعار عاشقانه و ربّانی خود در عنفوان جوانی چنانکه افتد و دانی، لرزه بر جان جوانان و دلداگان انداخته، رفته رفته دست از دنیا کشیده و به عشق الهی گرویده و شعرهایی چون «صدای خدا» را چون شربت گوارایی به کام تشنگان وادی حقیقت و سالکان راه انسانیت ریخته است. پس جای شگفت نیست که بگوییم از گوشه خانقاه و یا اتاق محقری می‌توان جهان گرفت. با این حال عشق شهریار نسبت به میهن و زادگاه خود همیشه قوس صعودی پیموده است چرا که حب الوطن را نیز از ایمان دانسته است. نمونه‌ای از این موارد «افسانة شب» است که در آغاز با شب و جلوه‌ها و خاطرات شب و نامزدبازی روستایی آغاز و با تصویر صحنه‌هایی دلپذیر از عشق و جوانی ممزوج کرده تا به حس میهن‌پرستی یعنی صحنة شبیخون رسیده، شبیخون قزاق‌های ناجوانمرد و خون‌آشام تزاری در هنگام تسخیر 17 شهر ایران و هجوم به آخرین نفرات جانباز و مؤمن به هنگام ماز بامدادی و راز و نیاز صبحگاهی و قتل میهن‌پرستان اصیل و دافعین بیل و کلنگ‌دار در مقابل توپ و تفنگ. آری قزاقان خونخوار و عاری از عاطفة ارتش امپراتوری روس حتی شیرخوارگان ما را با سرنیزه سوراخ سوراخ نمودند که در این اثر محزون شنونده ضجه‌های کودکان و شیون مادران و غرش جوانان از جان گذشته را از لابلای سطور درمی‌یابد.

اشعار ترکی شهریار اگر چه به مقدار اندک و از یک صدم اشعار فارسی او کمتر است، لیکن در افزایش شهرت و منزلت شاعر در مقایس جهانی تأثیر بسزایی داشته است. منظومة «حیدربابا» بیش از دیگر آثار و اشعار، او را شهرة عالم ساخته، مخصوصاُّ در کشورهای همسایة ایران باعث محبوبیت شاعر گردیده است. متأسفانه گروهی متعصب کم‌مایه به شهریار خرده گرفته‌اند که چرا وی به زبان آذری یعنی به زبان مادری خود سخن رانده است؛ در صورتی که علاوه بر حق طبیعی هر شاعر همانطور که شهریار می‌فرماید: «روزی مأمور می‌شود که از سوی خالق به سوی مخلوق برود و بی‌خبر تهران را ترک نموده و راهی آذربایجان می‌گردد» و اینجاست که در لابلای سطور آثار جاویدان و غنی ترکی‌اش ندای خداشناس و عشق به مردم و زادگاه و فرهنگ و ادب و رسوم و سنن سر می‌دهد و این ندا و صدا دلپذیر او مانند نسیمی جانبخش از آنسوی مرزها به پرواز درمی‌آید. کجا هستند آنهایی که به زبان شیرین و غنی ترکی آذری گستاخانه می‌تازد تا بر ایشان ثابت شود که شهریار در این زمان و در این مکان و در این شرایط چه آثار جاودانی آفریده است. همانطوری که آقای مهدی روشن‌ضمیر در مقدمة «حیدربابا» مرقوم داشته، اگر در مقام مقایسة منظومة «حیدربابا» با «خاطرات کودکی» «لارماتین» و «بودلر» برآییم، به تحقیق «حیدربابا» گوی سبقت را از آنها خواهد ربود.

منظومه «حیدربابا» در ایالات متحده نیز به عنوان بهترین نمونة کتاب معاصر زبان ترکی آذری در قسمتهای شرق‌شناسی بررسی و تدریس می‌گردد. خود بنده نیز در هنگام اقامت در کشور اتحاد جماهیر شوروی به رأی‌العین شاهر شهرت روز افزون این شاهکار ادبی جاویدان بودم و افتخار داشته‌ام که در معرفی این اثر و شرح و توصیه آن و دیگر آثار شهریار سه جلد کتاب و بروشور و دهها مقاله نشر نموده و سه بار در کنگرة شرق‌شناسان جهان دربارة شهریار سخنرانی کنم. البته در آذربایجان شمالی و جنوبی دهها نفر بر این گوهر تابناک نظیره نوشته و افکار و کردار وی را پسندیده و سرمشق قرار دادند. در حقیقت در آذربایجان منظومة «حیدربابا» سرمشقی برای ابراز احساسات ملی و میهنی و فرهنگی گردیده و دهها نفر در این وزن و فرم و مضمون به زبان ترکی قفقازی و جنوبی شعر سروده‌اند.

اگر از من بپرسند که از 76 بند منظومة «حیدربابا» کدام بندها را برای نمونه انتخاب می‌کنی من هر 76 بند را انتخاب می‌کنم، زیرا همة آنها در کمال زیبایی و اعتلا سروده شده‌اند. بیخود نیست که شهریار را حافظ معاصر، استاد غزل و شهریار شعر ایران می‌گویند. غزل ترکی «بهجت‌آباد خاطره‌سی» شهریار در آن سوی ارس غوغا برپا کرده و بر محبوبیت او در دلها افزوده است، زیرا شاعر با هنرمندی و مهارت فراوان ضمن نقاشی صحنه‌هایی از طبیعت، حیرانی و ناتوانی بشر در برابر عظمت و قدرت خلقت و اعتبار عشق و محبت نشان داده است. گویا این غزل از نخستین غزلهای ترکی شهریار و از یادگارهای دورة جوانی و ناکامی [او] است والحق بسیار زیبا سروده شده و حق دارد که خیلی‌ها را شیفتة خود کند. گذشته از تمامی اینها شهریار یگانه شاعری است که در زمان حیات خود مشهور عالم گردیده است.

 

دکتر غلامحسین بیگدلی

منبع : کتاب "به همین سادگی و زیبایی "