قبل از اینکه بهت سلام کنم اینجوری شروع می کنم

عشق من عزیز  جونم هستیم وجودم بود و نبودم زندگیم عمرم قشنگم و.... به اندازه تمام ستار هاهی جهان تمام پروانه های عالم تکه ذره های خاکهای تمام زمین تمام ماهی های دریا و به اندازه ی خود آفریدگارم خالقم با افتخار و غرور می گم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم

واینکه سلام

من کلبه خوشبختی ترا روزی با گلهای شوقم فرش خواهم کرد لحظه هایم را به پای ساده ترین دقایقت خواهم ریخت تا بازهم بدانی که من عاشق ترین دیوانه هات بودم هستم و خواهم بود مجنون ترین دیوانه ات هستم چه بخواهی چه نخواهی در خانه دلم باقی خواهی ماند.

 

ببین زیبا هزاران بار دیگر باز می گویم ترا با عشق خود با دست خود با قلب سرشار از جنون خود شبی افسانه خواهم کرد.

تو زیبایی فقط دیوانه ام کردی ببین با عشق چشمت آخر سر من چه خواهم کرد.

امیدوارم خوش بگذره

معلم عشق

اگر دبیر فیزیک بودم بهت ثابت می کردم سوی نگاهت از مرکز قلبم میگذره اگردبیرشیمی بودم نام تو روتوی قلبم پخش می کردم تامحلولی از محبت شود اگــر دبـیــر دینــی بــودم می دونستــم کـــه بعـد از خــدا تــو رو میپرستم اگر دبیر جغرافیا بودم میدونستم خوش آب و هواترین منطقه آغوش توست و اگر دبیر زبان بودم با زبان بی زبانی می گفتم عشق تو تو قلبم مثله اتیشه

مجموعه سخنان بزرگان برایsms

- کسانی خوشبخت هستند که فکر و اندیشه شان بسوی چیزی غیر از خوشبختی خودشان است. (استوارت میل)


۲- آرزو دارم روزی این حقیقت به واقعیت مبدل شود که همه‌ی انسان‌ها برابرند. (مارتین لوتر‌کینگ)


۳- بهتر است روی پای خود بمیری تا روی زانو‌هایت زندگی کنی. (رودی)


۴- قطعاً خاک و کود لازم است تا گل سرخ بروید. اما گل سرخ نه خاک است و نه کود (پونگ)


۵- بر روی زمین چیزی بزرگتر از انسان نیست و درانسان چیزی بزرگتر از فکر او.. (همیلتون)


ادامه مطلب ...

با تو و برای تو ای بهترین

با تو همه ی رنگهای این سرزمین را آشنا می بینم.

با تو همه ی رنگهای این سرزمین مرا نوازش می کنند .

با تو آهوان این صحرا دوستان همبازی من اند.

با تو کوهها حامیان وفادار خاندان من اند.

با تو زمین ، گاهواره ای است که مرا در آغوش خود میخواباند.

ابر حریری است که بر گاهواره ی من کشیده اند.

و طنابِ گاهواره ام را مادرم ،

که در پسِ این کوهها همسایه ی ماست ،

در دستِ خویش دارد.

با تو دریا با من مهربانی میکند .

با تو سپیده ی هر صبح بر گونه ام بوسه میزند.

با تو نسیم ، هر لحظه گیسوانم را شانه میکند.

(با تو من با بهار می رویم.)

با تو من در عطر یاسها پخش میشوم.

با تو من در شیره ی هر نبات می جوشم.

با تو من در هر شکوفه می شکفم.

با تو من در طلوع، لبخند میزنم.

در هر تندر ، فریاد شوق می کشم.

در حلقوم مرغانِ عاشق می خوانم.

درغلغل چشمه ها می خندم.

در نای جویباران زمزمه میکنم .

با تو من در روح طبیعت پنهانم.

در رگ جاری ام . در نبض .

(با تو ، من بودن را ، زندگی را ، شوق را ، عشق را ، زیبایی را و

مهربانی پاک خداوندی را می نوشم.)

بی تو ، من ...

(دکترعلی شریعتی)

گنمه ترسا بالاسی از استاد شهریار

اذن وئر توی گئجه سی من ده سنه دایه گلیم

ال قاتاندا سنه مشاطه تماشایه گلیم

سن بو مهتاب گئجه سی سیره چیخان بیر سرو اول

اذن وئر من ده دالونجا سورونوب سایه گلیم

منه ده باخدین او شهلا گوزوله من قارا گون

جراتیم اولمادی بیر کلمه تمنایه گلیم

من جهنمده ده باش یاسدیقا قویسام سنیله

هئچ آییلمام کی دوروب جنت ماوایه گلیم

ننه قارنیندا دا سنله اکیز اولسایدیم اگر

ایسته مزدیم دوغولوب بیر ده بو دونیایه گلیم

سن یاتیب جنتی رویاده گورنده گئجه لر

منده جنتده قوش اوللام کی او رویایه گلیم

قیتلیغ ایللر یاغیشی تک قورویوب گوز یاشیمیز

کوی عشقونده گرک بیرده مصلایه گلیم

سنده صحرایه مارال لار کیمی بیر چیخ نولی کی-

منده بیر صیده چیخانلار کیمی صحرایه گلیم

آللاهوندان سن اگر قوخمیوب اولسان ترسا

قورخورام منده دؤنوب دین مسیحایه گلیم

شیخ صنعان کیمی دونقوز اوتاریب ایللرجه

سنی بیر گورمک ایچون معبد ترسایه گلیم

یوخ صنم! آنلامادیم، آنلامادیم حاشا من

بوراخیم مسجدیمی سنله کلیسایه گلیم!

گل چیخاق طور تجلایه سن اول جلوه طور

منده موسی کیمی اول طوره تجلایه گلیم

شیردیر((شهریار))ین شعری الینده شمشیر

کیم دیئر من بئله بیر شیریله دعوایه گلیم؟!

آذر 1353

شعری از دیوان ترکی استاد شهریار

باشقا بیر شئی ایسته مزدیم ( چیز دیگری نمی خواستم )

داها من اؤز الله هیمدان ( دیگر من از خدایم )

ائله بیر بهشت اولورسا ( اگر چنان بهشتی وجود داشته باشد )

قوجاغیندا بیر یاتایدیم ( در آغوشت می خوابیدم )

یئنیدن اوشاق اولورکن ( در حالی که دوباره کودکی می شدم )

سنیلن بیر آغلاشایدیم ( با تو می گریستم )

سنیلن قوجاقلاشایدیم ( دوباره بغلت می کردم )

بیرده من سنه چاتایدیم ( دوباره به تو می رسیدم )

بیر اوشاخلیغی تاپایدیم ( دوران کودکی را پیدا می کردم )

خان ننه آمان ، نولیدی ( خان ننه وای چه می شد ).........................ادامه مطالب

( سن ایله ن اوشاخلیق عهدین ) ( دوران کودکی را در کنار تو )

بیلیرسن نه ایستیه رم من ؟ ( می دانی از خدا چه می خواهم من ؟ )

ائله بیر گونوم اولورسا ( اگر چنان روزی داشته باشم )

بو سؤزون یادیندا قالسین ( این حرفت را به خاطر داشته باش )

وئره جه ک نه ایستیور سن ( به تو هرچه می خواهی خواهد داد )

کی : بهشت ده ، الله ( که : خدا در بهشت )

خان ننه اؤزون دئییردین ( خان ننه خودت می گفتی )

.. ادامه مطلب ...

شهریار در آینه سخنوران و بزرگان


  ·   مهدی اخوان ثالث

 شیوه هندی تفننی است که در آن به یک حساب اصلاً محتوی مطرح نیست. اما باز هم آمدند، بعدها آدمهایی که در همین قالب غزل شور و حال و حرفی داشتند، فرض صفای اصفهانی یا حاج میرزا حبیب، بعد از آن ماجراهای غزل ظاهراً دیگر اینها نمی‌باید می‌رفتند سراغ این حرفها. اما اینها شور و شیدایی داشتند، آن شور و جنون را ریختند توی غزلشان. یک زندگی معنوی داشتند سواری زندگی عادی خودشان، شور حالی غریب در کارهایشان دیده می‌شد، نتیجة کار شد چندین غزل درخشان و عالی. البته چون پیمانه از لحاظ ظاهر کلام پر شده، بنابراین میزان بازدهی و زایندگی عمر شاعری مثلاً حاج میرزا حبیب یا صفای اصفهانی کم است، آن غزلهای پرشور و حال و درخشان آن قدها زیاد نیست. بنابراین درست است که پیمانه پر شده اما نه اینکه به کلی تمام شده و خالی شده، کس دیگری اگر بیاید و شوری داشته باشد و حالی، غزل می‌گوید. شهریار در غزلهایش این حال و شور غزلی را دارد یا عماد خودمان، سایه و بعضی دیگر، من جمله مشفق و پژمان گهگاه.

اگر آدمی باشد که چیز تازه‌ای داشته باشد، هنوز هم می‌تواند در این قالب بگوید. شهریار یا عباس فرات ممکن است هر دو غزل بگویند، ولی چقدر تفاوت است بین این دو؟ آن شهریار جوان پرشور عاشق بیدل فریادگر، و این (بدون اینکه خدای نکرده قصد بی‌احترامی داشته باشم) کسی که به قول خودش «عادت دارم که شبی یکی دو تا غزل بگویم» باز هم تکرار می‌کنم گناه، در قالبها نیست، در آدم‌هایی است که از این قالبها چگونه استفاده می‌کنند. امکانات غزل پر شده، برای آدم‌هایی که مطابق فرمول‌های قبلی و کهنه‌کار می‌کنند وگرنه اگر تو حرفی داشته باشی در همین قالب هم می‌زنی.

  ·   دکتر محمد رضا شفیعی کدکنی

 غزلهای مهدی اخوان ثالث -که در ارغنون تمام نشده و به زمستان هم کشیده – بیشتر به تأثیر شیوه شهریار است که در آن روزگار نخستین جلد دیوانش به تازگی منتشر شده بود و برای جوانانی در سن و سال او تازگی داشت. خود نیز در پایان یکی از غزلهایش اشاره کرده است:

امید بنده ترکی غزلسراست که گوید: «نوشتم این غزل نغز با سواد دو دیده»

ادامه مطلب ...

نی محزون

امشب ای ماه به درد دل من تسکینی              آخر ای ماه تو همدرد من مسکینی
کاهش جان تو من دارم و من می‌دانم               که تو از دوری خورشید چها می‌بینی
تو هم ای بادیه پیمای محبت چو من                 سر راحت ننهادی به سر بالینی
هر شب از حسرت ماهی من و یکدامن اشگ     تو هم ای دامن مهتاب پر از پروینی
همه در چشمة مهتاب غم از دل شویند            امشب ای مه تو هم از طالع من غمگینی
من مگر طالع خود در تو توانم دیدن                   که تام آینة بخت غبار آگینی
باغبان خار ندامت به جگر می‌کشند                 برو ای گل که سزاوار همان گلچینی
نی محزون مگر از تربت فرهاد دمید                  که کند شکوه زهجران لب شیرینی
تو چنین خانه کن و دلشکن ای باد خزان            گر خود انصاف کنی مستحق نفرینی
کی بر این کلبة طوفان‌زده سر خواهی زد          ای پرستو که پیام‌آور فرودینی
شهریارا اگر آئین محبت باشد                        جاودان زی که به دنیای بهشت آئینی