زندگی

زندگی چون جمله هایی بود بی پایان 

سربهای داغ

نقطه ای در انتهای

سطرهایی مختصر بودند .

قلبها با قلبها نا آشنایی داشت

دستها با دستها

بیگانه تر بودند

در شبی سنگین و طو لانی کورمال گرچه یاران در سفر بو دند سخت از هم بی خبر بودند

از دورویی های بی پروا  وز نگاه سرد گستاخانه بی شرم این و آن

آن و این در آتش عصیان و خشمی شعله ور بودند

نی امیدی  نه نویدی

نه به سر شوری نه در دل اشتیاقی بود . لبان رازداران

در خطر بودند.

 

نظرات 2 + ارسال نظر
آلما پنج‌شنبه 7 آبان‌ماه سال 1388 ساعت 09:52 ق.ظ http://www.yeshilelma.blogfa.com

زندگی چون ساعت شماطه دار کهنه ای
از گذشتن ها و رفتن های یکسان پرشده است


فاضل نظری

آلما پنج‌شنبه 7 آبان‌ماه سال 1388 ساعت 09:55 ق.ظ http://www.yeshilelma.blogfa.com

Yurdumda var uca daglar

tarihimiz agiz baglar


sahandimin bashi garli

ayriligi yurek daglar




برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد