ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 |
8 | 9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 |
15 | 16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 |
22 | 23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 |
29 | 30 | 31 |
زندگی چون جمله هایی بود بی پایان
سربهای داغ
نقطه ای در انتهای
سطرهایی مختصر بودند .
قلبها با قلبها نا آشنایی داشت
دستها با دستها
بیگانه تر بودند
در شبی سنگین و طو لانی کورمال گرچه یاران در سفر بو دند سخت از هم بی خبر بودند
از دورویی های بی پروا وز نگاه سرد گستاخانه بی شرم این و آن
آن و این در آتش عصیان و خشمی شعله ور بودند
نی امیدی نه نویدی
نه به سر شوری نه در دل اشتیاقی بود . لبان رازداران
در خطر بودند.
زندگی چون ساعت شماطه دار کهنه ای
از گذشتن ها و رفتن های یکسان پرشده است
فاضل نظری
Yurdumda var uca daglar
tarihimiz agiz baglar
sahandimin bashi garli
ayriligi yurek daglar